تبليغاتX
با هم بیاندیشیم نه مانند هم - آرزوهای یک گیله لوی - بخش سوم زندگینامه ام

با هم بیاندیشیم نه مانند هم

درختی بر زمین می خزید، ریشه هایش را فروخته بودند

آرزوهای یک گیله لوی - بخش سوم زندگینامه ام


.........................................................................................................................

آروزهای یک گیله لوی

نهار است و مهمانی

سفره ای به بر گرفته میز و قلم

مهمان آشنای ناشناس

گیله لوی و ناتوانی شناخت

سربلندی است و نادانی؟

خواهری: پسرخاله است او

گیله لوی مست، نه ....

خواهر: اگر راست بود؟

گیله لوی: درستی سخن بنما!

خواهر: چه خواهی نمود زان پس؟

گیله لوی بر فراز میز

خواهم نشست به هواپیمایی و خواهم گریخت ز میهن .....

خواهر: چگونه؟

گیله لوی (پرّان و جست و خیز کنان): اینگونه

سفره ای پر از آب

بشقاب پرنده و شکسته پارچی

سفره ای با نگاره ای ز دختر.....

نیمروز بگذشت؛

دوستان پدر به گفت و گو

جوشش آب و چای تازه دم

گیله لوی در اندیشه؟

ریاست جم هوری بهتر است؟ یا سازمان ملل؟

نکند که یونسکو؟

چه شود صلح نوبل؟

خواهر: تو برو دنبال آرزوهای نارسیدنی

ریاست جم هوری از آن من

گیله لوی: تخت من را نستان که پشتیبانم است مام ایران

خواهر: پشتیبان تو را زور است؟ یا که خواب؟

گیله لوی: مِهر شهروندان

خواهر: چگونه خواهی سنجید؟

گیله لوی: خواهمشان پرسید....

خواهر: تخت را بگذار و برو! گر که خواهی نخوابی به گور

گیله لوی: که خواهد ستاند تخت از من؟

خواهر: من!

گیله لوی: به پای حقم خواهم ایستاد، تا واپسین دم

خواهر: تو را به بند خواهم کشاند ....

گیله لوی: مرا چه باک ز بند که سر ننهم به روغن داغ ....

خواهر .....

آشپرخانه ....

قوری چای داغ به دست!

سر بِنِه!

گیله لوی: هرگز!

خواهر: بر سرت خواهم ریخت تا بفهمی فرجام راهت را

گیله لوی: اگر توانی بریز

خواهر: گردن بنه

گیله لوی: نه! شما زورگویان  ِ ظالم  ِ بی رحم ِ سنگدل ِ خونریز ِ شقیّ القلب ِ خدانشناس ِ غارتگر ِ ........ چه دانید ز بی پروایی داد پیشگان؟

خواهر: کوتاه بیا! وگرنه بر سرت خواهم ریخت چای داغ !

گیله لوی: جرأت داری بریز!

جهشی ز مهمانان و فریاد گیله دختر

پدر: چرا بسوزاندی خواهرت را؟

خواهر: گیله لوی است گنه پیشه! ننهد بر زمین تخت و کلاه

گیله لوی: حق من است ریاست بر جم هوری

دوست ِ پدر: دختران دبستانی و شوق ریاست .....؟ وای بر نوجوانم؛ دلباخته یک عروسک!

.................................................

کادویی از دوست خوب و نازم ملیحه

چامه و آوا: ملیحه

................................

وبلاگ پیشنهادی: باران

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 17:59  توسط gile loy  |